خلوت تنهایی من

این دفتر خاطرات روزانه منه و مطالبم از شروع یه عشق جدید تو زندگیمه دوست داشتین با من باشید تا پایان این عشق چیه میشه...........

این روزها حال و هوای ولنتیان رنگ شهر همه جا رو عوض کرده همه در تدارک و خرید یه هدیه برای روز عشق هستن حالا عشق به هر چی و هر کسی ، همه صحبت از روز عشق و خرید هدیه برای اون روز تو فکر این هستم چی برای مصطفی بخرم نمیدونم چی بگیرم امروز غروب آمدم خونه بهش زنگ زدم جواب نداد بخودم  گفتم شاید سرش شلوغه خودش بهم زنگ میزنه دراز کشیدم خوابم برده بود ،خواب بودم با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شد مصطفی بود بهم زنگ زد که داره میره داندون پزشکی نوبت داشت گفت بعد از تمام شدن کارش بهم زنگ میزنه من رفتم آبی به سرو صورتم زدم یه چایی برای خودم ریختم مشغول تماشی تلویزیون بودم بعداز یک ساعت مصطفی بهم زنگ زد کمی باهم حرف زدیم گفت این هفته حتما میاد همدیگرو ببینم الان تقریبا بیست روزه ندیدمش خیلی دلم براش تنگ شده گفت حتما برای ولنتاین پیشمه،.......روز عشق برای همه عاشقا روز خوب زیبایی آرزو میکنم و از همین جا به دوست جون عسلم جیگر طلا تبریک میگم میبوسمش براش روز قشنگی را آرزو دارم فدات بشم دوست جونی جیگر طلای من   

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ساعت۱٢:۱٧ ‎ب.ظتوسط سپیده | نظرات ()